انسان ايرانی|Homopersicus
دیدگاه دیگر

مرغ باران

دشمن طاووس آمد پر او            ای بسی شه را بکشته فر او

«مرغ باران»

نویسنده و کارگردان: پری صابری

آهنگساز: ارسلان کامکار

اردیبهشت و خرداد 92 – تالار وحدت

گفته می‌شود که نمایش، بیش از گونه‌های دیگر هنری از خمودگیِ زاده از تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران رنج می‌برد، از این‌رو در شرایط نه چندان دلگرم‌کننده امروز، پرداختن به ساخته «پریِ» کهن‌سال تئاتر ایران، شاید متاسفانه فارغ از شور «شمسی» است که نزدیک به شش ماه مخاطبان ایرانی را برای دیدن یک اثر موسیقایی هنری جذب می‌کرد.*


ابروباد و مه و … همگی در کار بودند که خستگی ( نه الزاما خمودگی) ناشی از تدریس روزانه نتواند امکان دیدن «مرغ باران» را از من بگیرد. نقد این اثر هنری را به متخصصان این امر وا می‌گذارم اما آنچه که پرداختن به این تلاش هنری را اکنون الزامی می‌کند دست بر قضا همان خمودگی است که به سراغ روح و تن ما آمده است. تئاتر موسیقایی «مرغ باران» متأثر از شاهنامه با دستمایه قرار دادن داستان فریدون و ضحاک و کاوه آهنگر، با بهره‌گیری درست و اغلب زیبا از اشعار شاعران کلاسیک و معاصر ایران که احتمالاً یادگار شور و شوق جوانی پری صابری است، یادآور تاریخ پر فراز و نشیبی است که ما را بر آن وا می‌دارد «تلخی زمان» را با «تلخ کامی زندگی» همانند ندانیم.

این اثر حداقل از آن جهت قابل احترام و تقدیر است که نسل جوان می‌تواند با آن با هویت خود پیوندی پویا برقرار نماید. پیوندی که نه در آن «شیفتگی» و نه «خمودگی»، آغاز و انجامی در خور تقدیر برای «انسان ایرانی» تلقی نمی‌شود. بگذارید که من هم با انتخاب نویسنده و کارگردان «مرغ باران» همراهی کنم و به نسل خوش‌فکر امروزی ،شور نسل گذشته را با شعر «یاغی» از هوشنگ شفا یادآوری کنم:

 …..

من سرودی تازه می خواهم

جنبشی؛ شوری؛ نشانی؛ نغمه یی؛ فریادهایی تازه می جویم

من بهر آئین و مسلک کو، کسی را از تلاشش بازدارد یاغیم دیگر

من ترا در سینه ی امید دیرینسال خواهم کشت

من امید تازه میخواهیم

…..

زندگی یعنی تکاپو

زندگی یعنی هیاهو

زندگی یعنی شب نو،روز نو، اندیشه نو

زندگی یعنی غم نو، حسرت نو، پیشه نو

زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد

زندگی بایست در پیچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذیرد

زندگی بایست یکدم «یک نفس حتی»

ز جنبش وانماند.

گرچه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد.

……

من به ناموس قرون بردگیها یاغیم

یاغیم من، یاغیم من، گوبگیرندم بسوزندم

….

دکتر سعید مقیمی

مطالب مرتبط

دولت به مثابه مفتش بزرگ

انسان ایرانی
۱۳۹۶-۰۴-۱۷

سهراب؛ نقاش شعر و تفکر!

انسان ایرانی
۱۳۹۲-۰۱-۳۰

مان

انسان ایرانی
۱۴۰۰-۰۳-۲۵
خروج از نسخه موبایل